دلگیــــــــــــرم...از مرغهایـــــــــ ی که دانــــــــ ه خوردنشـــــــــ ان پـــیش مــــــا بــــود حـــــــــ الا بــــــــ رای دیگــــــران تخــــــــم میگذارند...رفتنـــــــــــــــــــــ د...ولی می دانـــــــــــ م روزی بوی کبـــــــــــابــــــ شدنشــــــــــان به مشامــم میــــــــــ رسد دلم میخواد صدات کنم تو آسمون عشق من پر بزنی؛نگات کنم دلم میخواد جون و تنُ فدای خنده هات کنم من بشینم رو به روتُ سیر ببینم،نگات کنم دلم میخواد از عشق تو سبد سبد گل بچینم از اون نگای خوشگلت بدجوری من جون میگیرم عشق منی،دوست دارم، برای چشمات میمیرم چه روزگاریه...! چه زود سال های عمرمون میاد و میرن...یک سال تموم مثل برق و باد گذشت...کی از یک سال آیندش خبر داره؟کی میدونه ک سال بعد کی هست و چی میشه...روزگاره جالبی داریم تو هجوم مبهم پنجره ها رو به روم دیوارای آجریه خورشید روشن فردا مال تو سهم من شبای خاکستریه توی این دلواپسی های مدام جز ترانه های زخمی چی دارم وقتی حتی تو برام غریبه ای سر رو شونه های باروون میذارم اسم تو برای من مقدسه تا نفس تو سینه پرپر میزنه باورم کن که فقط باور تو میتونه قفل قفس رو بشکنه منم و یه آسمون بی دریغ منم و یه کوله راهه ناگذیر ای ستاره ی سبهای مشرقی پر پرواز منو ازم نگیر مادرم؛وقتی تو غربت یاده یاران میکنم عکس نازت رو همیشه بوسه باران میکنم << مادرم روزت مبــــــــــــــــــــارک>> تمام نا تمام من...با تو تمام میشود روز مادر رو به تمومی مادرای عزیز خوصوصا مامان خودم تبریک میگم.ان شالله که سایشولهای سال بالا سرمون باشه سلووووووم بر همگی آقا من یه چی بگماااااااااااااا: اصلا موافق با تبادل لینکبا دوستانی که حتی سالی یه بارم سر نمیزنن به وبلاگم ولی درخواست تبادل لینک دارن نیستم...صفحه ی تبادل لینکم پر شده از کسایی که حتی نمیشناسمشون.وقتی اونا یه سر تابحال به وبلاگ من نزدن برای چی باید اسمشون توی وبلاگ من باشه؟ منم پاک میکنم همرو(آیکــــــــــــــون لج کردن) دی: اول یه شعر کوچیک: مثل آن مسجد بین راهی ،تنهـــــــــــــــام هرکسی هم که می آید مسافر است.... میشکند...هم نمازش را...هم دلم را... و میرود.... انگار لبریز میشو برای از تو گفتن برای از تو نوشتن... امــّّّـــــــا تا قلم بر صفحه می نهم همه ی واژه ها میگریزند...و من خالی میشوم انگار حتــــــّّّـی واژ ه ها هم میدانند که از تو گفتن و از تو نوشتن ؛ در توان آنها نیست و من می مانم... و صفحه ی خالی که تورا میخواند تنها به هزار و یک ترفند چند واژه را از میان سیل واژگانی که میگریزند بر قفس سفید کاغذ حبس میکنم چه کلام کاملی میشود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1 در میان هزاران جمله ی ناگفتنی تنها همین<< دوستت دارم>> *خستـــــــــــــــــــــــــــته ام* از همه چیز.... به سراغ من اگر می آیی،تند و اهسته چه فرقی دارد؟ تو به هر جور که دلت خواست بیا مثل سهراب دگر،جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد...مثل آهــــــن شده است دلم باز گرفته است...از تمام بود و نبود دنیا...از اینکه هستی امـــّّّــامن ندارمت.. از اینکه عطر بودنت را حس میکنم امــــــّّــا آغوشت را کم دارم... دلم گرفته از این بازی تکرار قایم موشک...هستی اما نیستم...هستم اما نیستی این را بفهـــــــــــــــم ، من تو را کم دارم... (بر گرفته از وبلاگ سکوت نازه قلبم ، ثنای عزیز....خدا بیامرزش...که تو اوج جوونی و با هزار امید و آرزو و با رفتنش به همه ی ما شوک بزرگی وارد کرد...) کی فکرشو میکنه که یه روزی مرگ در خونه ی خودشو بزنه؟ انقدر از هم دوریم که فقط وقتی که دیگه نیستیم به یاده هم می افتیم. تا وقتی زنده ایم آدم بده هستیم ولی وقتی میریم میشیم ادم خوبه ی داستان بی خبر از همدیگر آسودن چه سود؟ بر مزار مردگان نالیدن چه سود؟ زنده را باید به فریادش رسید ور نه بر مزارش آب پاشیدن چه سود... (( من وصیت میکنم وقتی مردم روی سنگ قبرم این شعر رو بنویسن)) سلااااااااااااااااااااااااااام خیلی خیلی مرسی بابت نظر لطف دوستان در مورد آپ قبلیم و همچنین تشکر ویژه از دبیر محترم پارسی نامه آقای محمد عابدینی که مطلبمو ب عنوان مطلب برگزیده انتخاب کردن...خیلی خوشحالم کردید و واقعا ممنونم از تک تکتون و امــــــــــــــــّّّــــــــــــــــا در مورد وبلاگم: امروز وبلاگمو ی کوچولو تغییر و تحول دادم چون دیگه خیلی تکراری و قدیمی شده بود....قالبشو عوض کردم تیره گذاشتم چون خودم قالبای تیره رو ترجیح میدم....واسه موس وبلاگم شکل یه دختر و پسر گذاشتم و دیگه توی این وبلاگ نمیشه راست کلیک کرد اگه کسی مطلبی یا عکسی رو میخواد بگه تا خودم آدرسشو بدم...موزیک وبلاگمم عوض کردم ...آهنگ مهرنوش رو گذاشتم چون خیلی دوس دارم.... خیلی وقته یه شعر ننوشتم: شنـــــــــــ یدم کــــــــ ه خاک ســــــــ رد است....ایــــــ ن روزها امــــا انگـــــــ ار هــــــــــ وا آنقـــــــ در ســــــــــ رد است کــــــــ ه زنده زنده فرامـــــــ وش میکنیـــــــــ م یکدیگـــــــــــ ر را چشم هایم را میبندم . و ازدریچه ی خیال عبور میکنم و به مرز حقیقت و مجاز میرسم.برای وروود به شهر نگهبان پیام رسان رمز عبور را میپرسد و واژه ی اف 1 را بر زبان می آورم؛؛؛ درهای شهــــــــــر گشوده میشود قدم به دنیای شیرین و مجازی میگذارم.خیلی وقت است که از اینجا دور بوده ام؛یادم میاید که در رویای شبانه به دنبال اینجا میگشتم به دنبال شهر *هور* و پریا... قدم هایم استوارتر شده است، به کلبه ی تنهایی مریم سر میزنم،الهه ی سکوت تمام کلبه را فرا گرفته است،کسی در خانه نیست؟؟؟ قاصدک نوید خبری خوش را میدهد.تبسم بهار شهر را زیباتر کرده است و عطر گلهای نرگس شهر را پر کرده است،پسر پاییزی را میبینم که در گوشه ایی بق کرده و بی صبرانه منتظر فصل خزان است. مجنون دیوونه ، غزل صداقت و راستی بر لب دارد و سایه صداقتش را بر تمام شهر گسترانیده است. این شهــــــر همســــــــــایه ی خورشید است و ستارگان. نشریه ی دوستی در هر صبح خبر از **شادی** و شور و نشاط مردم شهر میدهد. این شهر همه چیز دارد حتــــــــــــــــــّّی دکتر ، این شهر دارالشفا هم دارد. کسی خریدار قلبهای شکسته است ولی در اینجا که قلبی شکسته نمیشود!!!!! اینجا بزرگترین بلای آسمونی ، بانـــــــــــــــــــــــــــــد اشرار است: گروهی از بچه های شر و شیطون شهر سیندرلاو حنادختری در مزرعه را میبینم و یاد خاطرات دوران کودکی ام می افتم، چقدر زیبا و دلنشین اند عطا هم که انگار دیگر ستاره ی سهیل شده است.نه به باند اشرار سر میزند و نه به شهر... کمی دورتر صدای شادی گوشم را نوازش میکند،از شوق وصال قدم هایم را تندتر میکنم،،، اوه ه ه ه در شهر جشن است!!! جشن وروود سال نــــــــــــــــــــو(یاده خبر خوش قاصدک می افتم) همه در مرکز شهر جمع اند: معیـــــــــــــــــــــن عاطی جون(برن)و زهرا.هاله.نازنین.سعید.مختار.جالینوس و الهه ... رئیس شهر و مدیران دبیر خانه در حال سخنرانی و بقیه غرق در شادی و سرور.. اگه اسم بعضیا نبود نه اینکه به یادشون نبودم...نه بخدا....نمیدونستم چی بنویسم اگه به ذهن خودشون چیزی میاد بگن تا اضافه کنم دی:. ((( آری اینجـــــــــــــــــــــــــــــا خانـــــــــــــــــــــ ه ی دوّّم مــــــــــــــــــــــــــــــن اســـــــــــــــــــــــــــــــــت))) ***پیام رسان دوستت داریم*** سلاااااااااااااااااااااااااااام بلاخــــــــــــــــــره پس از یک قرن و اندی سال و تلاش های مستمر بنده ای دی اس الم وصل شد بابت ای دی اس الم از یکی متشــــــــــــــــــــــکرم که خودش میدونه کیه...دی: حالا دیگه میتونم تموم وقت توی نت باشم دی: من سال نو رو هم وقت نکرده بودم که به دوستای گلم تبریک بگم.....با کلی تاخیر سال جدیدتون مبارک باشه... این گلها تقدیم به شما ...خوش باشید و خوش بمانید...تا آپ بعدی خدا یار و نگهدارتون





از بحث تبادل لینک و این حرفا هم که بگذریمممم ...دیگه حرف جدید و گفتنی نمیمونه مجبوریم طبق معمول یه شعر بگیم و بعدش بابای تا اپ بعدییییییییی







![]()
![]()





| Design By : Pichak |






